شاعر....
خط خط زده ست گوشه سرخ کتاب را
با پنسلش کشیده چنین آفتاب را
پرسش نوشته است، که آیا ؟وخط زده ست
خالی گذاشته است ستون جواب را
پر کرده میز کاریش از کاغذ و قلم
با عطر قهوه خط زده از خانه خواب را
شاعر گرفته دست خودش را و رفته است
اینجا گذاشته است فقط اضطراب را
درجستجوی نام تو ای عشق این چنین
خط خط زده ست گوشه سرخ کتاب را