شعر

 

سلام دوستان عزیز این بار نیز مهمان تجربه های سال های گذشته ام خواهی بودید؛ راستش بعد از خواندن شعر های دوستان نازنینم جناب دریا باری وآذریون عزیز این کارهایم مجبورم کردند که در صفحه بگذارم شان به امید سلامتی شما.

 

بن بست

 

درچهار راه ايستاده ام

درفراروي من چراغهاي هدايت

به رنگ زرد شگفته

به كجا سفر نمايم

 

 

خطاب

 

ای تجسم تنهایی من

به یاد داشته باش

خفاش می هراسد

آنگاه که نور

دردستانت می شگوفد

 

 

عاشقانه

 

پرنده گان سبز سرود

بر درخت پندارم

لانه می سازند

آنگاه که تو

ترانه چشمانت را

از پنجره عشق

زمزمه می کنی.

 

 

پیام

 

بگو برای خزان

که نیاید امسال

بهارنیامده بود.

 

 

زمان

 

یک قدم پیش فاجعه

یک قدم پس خاطره

بهتراست اینجا بیاویزم خودم

بر حلقه یک دار

            تنهایی!

 

+ نوشته شده در  2007/1/21ساعت   توسط فرید اروند  |